محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

441

اكسير اعظم ( فارسى )

دخان او بگيرند و شير انجير بدان آميخته بر قوبا بمالند تا ورم كند و تضج يابد پس اندمال آن نمايند . و اگر استعمال اين خارش بسيار پيدا شود موضع را به سركه بپوشند و به روغن گل جرب كنند كه از اين خارش ساكن شود و چند پير زال را ديدم كه معالجهء قوبا به ادويه پوشيده مىكردند و از ايشان دريافتم كه صدهاى حديد و زنگار آن به سركه گداخته است و در خلقى استعمال كردم و بدان نفع يافتند و قوبا قريب العهد اصلاح مىيابد و بعيد العهد گاهى متعسر مىگردد و بعد فصد و استفراغ بر آن زلو چسپانيدن بد نيست تا خلطى را كه خارج از عروق در آن واقف است استصاص نمايند و رنگ آن قوبا عريض بود و كثير المده باشد و از آن صفائح مثل قشور جدا شود و گاهى از آن خون سائل گردد و اين بسيار دشوار است و جماعتى را ديدم كه اين نوع ايشان را حادث شده بر جميع ابدان آنها عام گرديد و بجذام مودى شد و اين از بعض علامات جذام است پس واجب است كه علاجش علاج ابتداى جذام باشد و ذكر اين نزد ذكر جذام بهتر است و نوعى از قوبا صغار الشكل عظيم الحكه است و اين دلالت مىكند بر آن‌كه خلط موجب او حريف لذاع است و اين نوع بقوباى جربى معروف است و اين اكثر در خصيتين دور كمره حادث مىشود و انسان بخارش آن ايذا مىيابد و آن را بيخواب مىگرداند و علاجش علاج جرب كثير الحكه است و سواى اين در مار استان ديدم كه براى اين نوع وصف طلا بقطران مىكردند و آن اثر نيك مىنمايد و حكه را فى الحال زائل مىكند . و ايضاً ديدم كه در آن مالش آب انار غير پخته فى الفور اثر مىكند و عقب او روغن گل بمالند و نوعى از آن صغير شبيه به بثور است و آن بقوباى متناثر معروف است و اين را بعد استفراغ و پرهيز شستن بسبوس گندم و تخم خربزه و آبهاى گرم و مالش به روغن گل زائل مىكند و آنچه از خادم سقلابى در علاج قوبا استفادهء آن كردم و در كدامى از كتب نديدم رامك است كه به سركه گرم حل كرده بر قوباى خشك طلا كنند كه اين در يك دو دفعه آن را زائل مىكند و اهل موصل مداد چينى به سركه حل كرده بر قوبا مىگذارند و بر حالتى مىمانده زياده فراخ نمىشود . ايضاً او گويد كه علت معروف بحكاك جبهه مرضى است كه در جلد پيشانى شبيه بقوبا ظاهر شود غير آن‌كه رقيق بود و از آن پوست باريك جدا گردد و با آن اندك خارش بود و صورت او صورت حريره يا آردهاله است كه آن را بر چيزى طلا كنند پس خشك گردد و سفيد رنگ شفاف رقيق بنمايد و شخصى را ديدم كه بر همه بدن او اين مرض عام شده بود و سبب فاعل او رطوبت رقيقهء فاسدهء متغير الكيفيت است كه در حوالى دماغ مجتمع شود و اين اكثر در مقدم سر بود پس طبيعت بنا بر تنقيهء دماغ از اقرب موضع مقدم دماغ كه آن جبهه است دفع كند بعده بر آن منجمد و خشك شود و بر شكل مذكور گردد و با آن خارش بهر آن باشد كه در آن خلط فاسط اندك حدت بود پس لذع مسام كند و اين علت عسر است عليل از آن صحت نمىيابد مگر بپرهيز تام و لهذا هر مرضى كه در سر حادث شود چون فاعل آن خلطى باشد كه از دماغ مترشح شود عسر البرء بود و علاج اين استفراغ بدن به حسب امكان است و افضل و اولى استفراغ سر است به چيزى كه مشاكل سن مريض و مزاج او باشد . و چون از آن فارغ شوند مداومت شستن پيشانى به آب گرم نمايند و عقب آن به موم و روغن ضماد كنند . و اگر اين كفايت نكند آرد عدس و گل سرخ در سركه بجوشانند تا آن‌كه مثل حريره غليظ گردد و بر پيشانى بدفعات متواتر طلا نمايند . و هرگاه در وزيدن طلا كنند روز سوم به آب گرم بشويند . و اگر آرد باقلا يا آرد كرسنه و آرد جو به آب مطبوخ زوفاى صعترى پخته ضماد كنند آن را زائل كند . سعيد گويد كه علاج قوبا اولًا به فصد بعده به اسهال مرهء سودا و ادخال مريض بحمام و تعديل خلط موذى بشرب آب انار و آب آلو بجلاب كنند و غذا مزورهء زيرباج يا بچهء مرغ مرتب به آب غوره دهند و بعد تنقيه و استحمام و تعديل فضول اگر قوبا متمكن لاحج در لحم بود عسر الزوال باشد و بخارش شديد و سقوط قشور غليظ و شدت خشونت بر آن استدلال كنند و اين را به اطليهء جرب طلا نمايند . صفت طلائى كه اين نوع قوبا را نفع كند شياف ماميثا و مر و زعفران و آرد ترمس و كندش و كف دريا و به ورق كوفته به سركه تر كرده بر موضع طلا كنند . و ايضاً از آنچه بدان انتفاع يابند اين است كه به ترشى ترنج و يا بترب و سركه بمالند و به آب چقندر يا آرد جو و نخود و تخم خربزه و سبوس به آب گرم بشويند . و اگر قوبا غير متمكن باشد ملينات مثل موم و روغن و كتيرا استعمال كنند و پيه بط و مرغ يا مسكه بمالند و به آب نيم‌گرم بشويند . و اگر حادث در ابدان صبيان باشد به آب دهن روزه دارد يا به صمغ آلو و سركه طلا نمايد . ايلاقى و جرجانى مىنويسند كه نظر كنند كه كدام خلط مفرد يا مركب است اگر اخلاط مركب بود استفراغ اخلاط يكسان بايد كرد . و اگر يكى از اخلاط غالب بود تدبير استفراغ آن خلط نمايند و از خلطهاى ديگر غافل نبايد بود اما اگر خلط تيز و رقيق بود استفراغ به ادويهء بايد كرد كه در علاج جرب مذكور شد و استفراغ خلط غليظ بداروها بايد كرد كه در علاج امراض سوداوى چون ماليخوليا و غير آن مسطور شد و مدام در حمام رفتن و به آب گرم شيرين شستن بهترين علاج آن است و بعد حمام اطليه استعمال نمايند . اما اگر قوبا تر بود به ادويهء مجفف بايد و اگر ترى اندك بود به ادويهء جاليه بايد و اگر مزمن بود ادويهء قويهء محللهء مقطعه بايد پس اگر قوبا قليل الرطوبت بود و در گوشت فرو رفته نباشد كشكاب غليظ ماليدن سود دارد خاصهء اگر آرد جو و آرد باقلا بدان به سرشند و چقندر و سبوس گندم و تخم خربزه كوفته در آب خوب پخته طلا كنند و تخم ترب با نشاسته در سركه تر كرده طلا نمايند